عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

147

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

فَقُلْ تَعالَوْا ايشان را گوى ، يعنى ترسايان نجران و مهتران ايشان سيّد و عاقب كه با تو خصومت ميكردند ، تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ بيائيد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش ، و ما زنان خويش و شما زنان خويش ، و ما خود بخويشتن و شما خود بخويشتن ، آن گه مباهلت كنيم . مباهلت آن بود كه دو تن يا دو قوم بكوشش مستقصى يكديگر را بنفرينند ، و از خداى عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغزنان‌اند . و بهلة ناميست لعنت را ، مباهلت و تباهل و ابتهال در لغت يكىاند . و تفسير ابتهال خود در عقب لفظ بگفت . فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ . گفته‌اند كه : روز مباهلت روز بيست و يكم از ماه ذى الحجّه بود . مصطفى ( ص ) بصحرا شد . آن روز دست حسن ( ع ) گرفته و حسين ( ع ) را در بر نشانده ، و فاطمه ( ع ) از پس ميرفت ، و على ( ع ) از پس ايشان . و مصطفى ( ص ) ايشان را گفت : چون من دعا كنم شما آمين گوئيد . دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را بصحرا ديدند بر آن صفت ، بترسيدند ، و عام را نصيحت كردند و گفتند : يا قوم ! انّا نرى وجوها لو سألوا اللَّه عزّ و جلّ ان يزيل جبلا من مكانه لازاله ، فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة . » ترسايان آن سخنان از مهتران خويش بشنيدند همه بترسيدند ، و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند ، به آنكه هر سال دو هزار حلّه بدهند ، هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب . مصطفى ( ص ) با ايشان در آن صلح بست . آن گه رسول خدا گفت : و الذى نفسى بيده لو تلاعنوا لمسخوا قردة و خنازير ، و لاضطرم عليهم الوادى نارا ، و لاستأصل اللَّه نجران و اهله حتى الطير على الشجر ، و لما حال الحول على النصارى كلهم حتى هلكوا . قوله : إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ، وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ - اى انّ الّذى اوحينا اليك لهو الخبر الحقّ ، و انّ المستحقّ للعبادة هو اللَّه عزّ و جلّ لا غير ، و لا عزّ و لا حكم الّا له » .